ميرزا حسن حسينى فسايى

492

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

به مدت سى سال به نظم و آرامى گذشت تا آنكه كارهاى بزرگ را در كف مردمان بىرتبه گذاشته ، امور جزئيه را در عهده بزرگان كارديده نهاد و امور جزئيه از بىاعتنائى بزرگان ضايع گرديد و مردمان بىرتبه از عهدهء كارهاى بزرگ نيامده ، بنيان سلطنت دويست و سى ساله را شكست و شيرازهء اوراق ممالك محروسه را گسيخت « 1 » تا آنكه طايفهء غليژائى « 2 » افغان قندهار سر از چنبر اطاعت كشيده ، دست جلادت را از آستين تهور آورده ، بر اريكه شاهى نشستند ، اگرچه ذكر نسب افغان و مقدمهء استيلاى آنها بر ممالك ايران از طريقه فارسنامه خارج است ليكن چون مدتى مملكت فارس را در تحت اقتدار خود آوردند ، بيان مختصرى از آنها نمودن ، از منافع تاريخى خالى نخواهد بود : ببايد دانست كه سرجان ملكم سفير كبير دولت عاليه انگليس و تاريخ‌نويس ، نسب سلاطين ايران ، بعد از دقت‌نظر در اصل نسب طايفه افغان چنين نگاشته است كه « 3 » اين طايفه در كوهستان ميانه خراسان و رود اتگ « 4 » مقام دارند . بعضى مىگويند كه نسب آنها از نسل قبطيان مصر است و بعضى گويند از اسباط بنى اسرائيل است . در تواريخ افغان نوشته‌اند چون بخت نصر بسيارى از اسراى بنى اسرائيل را كشت و باقىماندگان را به كوهستان غور فرستادند در آنجا جمعيت آنها زياد گشت و آن نواحى را به تصرف آوردند و هميشه ميانه آنها و يهود عربستان ، ابواب مراسلات باز بود ، چون يهودان عربستان مسلمان شدند ، خالد « 5 » نامى از آنها نوشته براى افغانان فرستاده آنها را به دين مسلمانى دعوت نمود ، جماعتى از افغانان به عربستان رفتند و بزرگ آنها كه قيس نام داشت و به چهل و هفت واسطه نسب خود را به اسباط و به پنجاه و پنج واسطه به حضرت خليل الرحمن ابراهيم مىرسانيد ، بوسيله خالد خدمت حضرت ختمى - مآب رسيده ، مورد عنايت گرديده ، او را ملك عبد الرشيد « 6 » بخواند و فرمود كه اين لقب و اسم شايستهء اوست كه از نسل شاهان بنى اسرائيل است و جماعت افغان مسلمان شدند و در فتح مكه جلادتها نمودند ، پس ملك عبد الرشيد ، با جماعت خود به كوهستان غور آمده ، اجراى مراسم مسلمانى را در تمامت نواحى افغانان نمود و در سال چهلم از هجرت وفات يافت و تاكنون نام او در افغانستان به خوبى برده مىشود ، اگرچه آنچه در نسب آنها گفته شد دليلى واضح ندارد ، همين‌قدر هست كه اين طايفه با آنكه در ميانه ايران و تركستان و هندوستان افتاده‌اند از هر جهت مناسبت و مشابهتى با اين طوايف ندارند پس بايد اصل آنها از اين سه مملكت نباشد ، اما بيان آنكه چرا آنها را افغان گويند « 7 » بعضى گويند چون بخت نصر آنها را از

--> ( 1 ) . براى اطلاع از چگونگى فساد دربارى او رجوع شود به رستم التواريخ ، و تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 194 ببعد ، و روضة الصفا ، ج 8 ، ص 492 ، ببعد . ( 2 ) . غليژانى يا غلجائى ، غلزائى ، غليزائى ، غلزه ، غلچه ، در لغت به معناى روستائى است و آن طايفه‌اى از نژاد ايرانى ساكن افغانستان است كه در و خان و بدخشان سكونت دارند ، غلجائيان كه در اطراف قندهار تا حوالى بلوچستان مىزيستند . ( 3 ) . رك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 194 و 195 . ( 4 ) . در تاريخ سرجان ملكم : ( اتك ) . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 195 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، سرجان ملكم ، ج 1 ، ص 195 . ( 7 ) . براى اطلاع از نژاد افغانها و وجه تسميه و تاريخ اين قوم رجوع شود به افغان‌نامه ، ج 1 ، ص 62 تا 98 .